أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
21
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
از طب و عمل بالفعل و نه استعمال حركات بدنيه بلكه قسمى از علم طب اينچنين كه فائده دهد تعليم در ان راى و اعتقاد را و آن راى متعلق باشد بكيفيت عمل چنانچه گفتن در طب تحقيق كه اورام گرم واجب است اينكه نزديك كرده شود بسوى آن در ابتدا چيزى كه ردع كند و سرد كند و كثيف گرداند پستر از بعد آن آميخته شود رادعات بمرخيات پستر بعد اينها تا بانحطاط اقتصار كرده شود بر مرخيات محلله مگر در اورام كه باشد از موادى كه دفع كرده باشد آن را اعضاى رئيسه پس اين تعليم فائده مىدهد ترا راى را كه آن راى بيان كيفيت عمل است پس وقتى كه دانستى تو اين دو قسم را پس تحقيق حاصل شد مر ترا علم نظرى و علم عملى اگرچه عمل نكنى گاهى و نيست مر گوينده را نيز اينكه بگويد تحقيق احوال بدن انسان سه است صحت و مرض و حالت سوم نه صحت است و نه مرض و تو اقتصار كردهء بر دو قسم پس تحقيق اين گوينده كاشكى آن قائل وقتىكه فكر نمايد نيابد يكى از دو امر را واجب يعنى هيچيكى يكى ازين دو واجب نيست نه اين تثليث و نه اعتراض كردن ما بر ان پستر تحقيقشان آنست اگر باشد اين تثليث واجب پس تحقيق قول ما كه زوال از صحت است متضمن مرض و حالت ثالثه است اينچنين حالت ثالثه كه گردانيدهاند آن را كه نيست مر آن را حد صحت و حد صحت ملكه است يعنى صفت راسخه است يا حالت است كه صادر مىشود از ان افعال از موضوع مر آن را نيك و نيست مر آن حالت ثالثه را مقابل اين حد يعنى حد مرض شامل حالت ثالثه هم نيست يا رب مگر اينكه حد نمايند صحت را چنانچه بخواهند و شرط گردانند در ان شرطها كه نيست بايشان بسوى آن شروط حاجت پستر نيست مناقشه با اطبا درين و نيستند اطباء از ان كسانى كه مناقشه نمايند در مثل آن و نه مىرساند اين مناقشه بايشان و نه با كسى كه مناقشه نمايد به آنها بسوى فايده در طب اما شناختن حق و سخن تحقيق در ان پس از جنس چيزيست كه لائق است باصول صناعت ديگر يعنى بعلم حكمت الهى - فصل دوم در موضوعات طب هرگاه كه بود علم طب نظركننده در بدن آدمى از جهت صحيح بودن و زائل شدن از صحت و دانستن بهر شى حاصل نمىشود و تمام نمىگردد مگر وقتىكه باشد مر آن را اسباب كه شناخته شود از اسباب آن پس واجبست اينكه دانسته شود در طب اسباب صحت و مرض و از آنكه صحت و مرض و اسباب آن هر دو كه گاهى مىباشد ظاهر و گاهى مىباشد خفى مدرك نمىگردد بحس بلكه دريافته مىشود از استدلالات از عوارض پس واجب است نيز اينكه شناخته شود در طب عوارضى كه عارض مىشوند از صحت و مرض و تحقيق كه ظاهر و بيان شده در علوم حقيقيه كه متغير متبدل ملل و اديان نمىشود تحقيق كه علم بشى حاصل نمىشود مگر از جهت علم باسباب و مبادى آن اگر باشد مبادى آن را و اگر نباشد پس تمام نمىشود مگر از جهت علم بعوارض آن و لوازم ذاتيه آن ليكن اسباب چهار صنفاند مادى و فاعلى و صورى و تمامى و اسباب مادى آن اشياى موضوعهاند كه در ان قرار مىيابد صحت و مرض يا به وضع اقرب پس عضو و روحست و يا به وضع ابعد پس آن اخلاط است و بعيدتر از ان آن اركان است و اين دو كه خلط و اركان است موضوعاند بحسب تركيب و اگرچه باشد نيز با استحاله و هر چيزى كه موضوع باشد اينچنين پس تحقيق رانده مىشود بسوى وحدتى در تركيب آن و استحاله آن بسوى وحدتى و آن وحدت درين موضع كه لاحق مىشود آن كثرت را يا مزاج است و يا هيئت اما مزاج پس بحسب استحاله و اما هيئت پس بحسب تركيب و اما اسباب فاعلى پس آن اسباب مغيره يا حافظه است مر حالات بدن او را از هواها و چيزى كه متصل آنست در تغيرات فصليه و ماكولات و آبها و مشارب و آنچه متصل است به آن و استفراغ و احتقان و شهرها و مساكن و آنچه متصل است به آن و حركات و سكونات بدنيه و نفسانيه و بعض از آن خواب و بيدارى است و گرديدن در اسنان و اختلاف در ان و در اجناس و صناعات و عادات و چيزهاى كه وارد است بر بدن آدمى در حالتى كه مسكننده است مر آن را يا غير مخالف است مر طبيعت را و يا مخالف است مر طبيعت را و اما اسباب صورى پس مزاجات و قواها كه حادثاند بعد آن و تراكيب است و اما اسباب تمامى و غائى پس افعال است و در معرفت افعال معرفت قوى است بيشك و معرفت ارواح حامله مر قوى را چنان كه قريبست كه بيان كنيم پس انها موضوعات صناعت طب است ازينجهت كه آنها باحثاند